خرید بک لینک
سی.پی.آر بیمارستان جای جالبیست.آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ،گریه میکنند ،دعا میکنند.حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست.آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند از "نبودن" از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ،از جای خالیه یک آدم...اتاق شوک جای بد و جالبیست .تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود.تمام خاطرات مرور میشود .تمام خوبی هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

سلام. این که اگه یک قدم سمت خدا بریم خدا ده قدم سمت ما میاد رو با بند بند وجودم حس کردم. همون سه شنبه شب همون زمان که نجوای شفا خواستن هام تو هق هق گریه هام گم شد. همون زمان که توسلم رو تو خونه ات زمزمه کردم و باهات عهد بستم، عهد من اگر چه باید زودتر بسته میشد و زودتر عملی میشد اما گمون نمیکردم بتونم رو قولم بمونم. همون زمان دستاتو رو شونم گذاشتی و لبخند زدی ، آروم کنار گوشم زمزمه کردی: خودت رادامه مطلب

برچسب: میدهی,بایست, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

نامها فقط آشنای گوشها نیستند

گاهی یک نام می شود آشنای قلب، می شود "آرامِ جان"

سلام بر شما "آرامِ جانهای بی قرار"

سلام بر شما "امیرِ مومنان به خدا"

نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:32 توسط یاس|

برچسب: السلام,امیرالمومنین, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

دل من... یک لحظه صبر کن اونقدر عصبانی نباش بزار من برات توضیح بدم اگه قانع نشدی اون وقت سراپا گوش میشم برا حرفات . خوب می دونم چقدر شکستی وقتی اون حرفها رو شنیدی. می دونم وقتی فلانی تموم قد جلوت ایستاد و اون حرفها رو زد چقدر به لرزه در اومدی من حتی فهمیدم اون حرفش برا این بودش که تو رو عصبانی تر کنه. شاید می خواست از کوره در بری اما اونجا کنارِ گوشم حرف قشنگی رو زمزمه کردی گفتی آروم باش گفتی کهادامه مطلب

برچسب: حواسمان,نرویم, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست نه آغاز دلتنگی های پاییزی... نکند با هر باد و بارانی بلرزد بخشکد زیر انبوهی از برگ ها. باران اگر بارید، سیل اگر جاری شد و جاده ها خیس از نبودن، تو اما حال و هوای دلت گرم بماند. دلبسته ی واژه ها، نگاه ها و دست ها نباید بود که با تکان خوردن هر شاخه بی درنگ، دلی یخ بزند... حال و هوای دلت گرم بماند که پاییز، فصل دلسپردن و ورق زدن خاطرات کهادامه مطلب

برچسب: بماند, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

محسن جان! نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم. نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند. آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم. باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده. قدم به قدم با تو ، لحظه ادامه مطلب

برچسب: سالگرد,ازدواجمون, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

حتی اگه یه فرشته هم باشی

بازم یکی پیدا میشه که صدای بال زدنت رو دوست نداره...

برچسب: فرشته, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

شهریور دختر ته تغاری تابستان

عجیب بوی پاییز می دهد

بوی باران...

نگاه آفتابش هم دیگر آنقدر سوزان نیست

شهریور انگار اصلأ دختر تابستان نیست...

نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:10 توسط یاس|

برچسب: شهریور, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

تو مثل دعای

مادرم

از ته دل می آیی...

برچسب: محسنم, نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

چند روزی است که حس و حال غریبی دارم ، چند روزی است که احساس میکنم درسم ضعیف شده ، حافظه ام یاری نمیکند ، چند روزی است که فرمولهای ریاضی به کارم نمی آید، ساعتها ، روزها ، ماهها و سالها در کلاس های درس نشستم و یاد گرفتم چگونه محاسبه کنم ، چگونه از روابط طبیعی ریاضی به نتایجی زیبا و روح نواز برسم ،اما حالا دیگر این روابط به کارم نمی آید ، شاید هم من درسم را خوب یاد نگرفتم، شاید چیزهایی که یاد گرفتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:56

سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه و منو حلال کنید بابت اینکه مدام نگرانتون میکنم. وقتایی که مشکلی برام پیش میاد خیلی میخوام خود دار باشم اما نمیشه، نمیتونم. ازتون ممنونم که مامانمو دعا کردید. خیالم بابتش راحته راحت شده. تا حالا کنارش بودم قرصاشو بهش دادم و خوابید بابایی و محسنم مشغول صحبت کردن هستن. میخواستم رو تخت دراز بکشم و بخوابم اما چشم افتاد به آسمون خواب از سرم پرید. با خودم گفتم قرار نیستش کادامه مطلب

برچسب: خداست, نویسنده: رها حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:32

سلام.امیدوارم خوب باشید و با تاخیر تولد امام مهربمون رو بهتون تبریک میگم. خیلی دوست داشتم برا تولدشون یه پست ویژه بزارم اما نشد... شب تولد مولا با محسن در رابطه با تولد و مهربونی امام رضا صحبت میکردیم به عنایت ایشون در حقمون فکر میکردیم. به عنایت و نگاه امام تو سال 94 که باعث شد بعد 10 سال منو محسن بهم برسیم اونم خیلی قشنگ و دوست داشتنی بدون هیچ دغده و نگرانی... محسن گفت خوب شدن کامل مامانت رو هادامه مطلب

برچسب: مادر,کردن,برای,مادر, نویسنده: رها حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:32

سلام.امروز از صبح بعد رفتن مامانینا به همراه محسن رفتیم بیرون. تو خیابونای تهران رد میشدیم که نگاهم خورد به دختری که مقنعه ی سفید پوشیده بود و نشسته بود کنار خیابون و با سکه هاش بازی میکرد... به محسن گفتم اون دختر رو ببین رفتیم جلوتر دوست داشتم دستاشو بفشارم و بوسش کنم. دستاش سیاه بود و به کف پیاده رو میمالید و بعد به صورتش میزد. میخواستم برم جلو و بلند سرش داد بزنم که مریض میشی نکن! به خودم اومادامه مطلب

برچسب: فرشته,لباس,کثیف, نویسنده: رها حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:32

سلام.امروز مطلبی رو میخوندم راجع به عرفات و رفتن حاجیامون به مکه... کمی دلشکسته شدم بابت خاطره ی بد منا و از دست دادن عمه ی مهربونم. اون مطلب رو که دیدم حیفم اومد براتون ننویسم. "یک نفر میگفت شب عرفه ایی عرفات نرفتم و در مسجدالحرام ماندم خلوت بود. از دور عربی را دیدم که پرده ی کعبه را محکم گرفته بود و با حال عجیبی گریه می کرد و نجوای سوزناکی را تکرار می کرد. جلو رفتم، متوجه من نشد خواستم بدانم ادامه مطلب

برچسب: یجیب, نویسنده: رها حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:32

نمیشناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم. اصلا آنطور که تو در لنز دوربین نگاه میکردی، یعنی هنوز هم نگاه میکنی، دیگر نمیشود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دوربین سلفی موبایل. بعد از تو همه سلفیها سلفی حقارت خواهند بود. وقتی دارم با رفقا و بستگان میخنادامه مطلب

برچسب: تقدیم,شهید,محسن,حججی, نویسنده: رها حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:32

صفحه بندی