اتاق شوک... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
سی.پی.آر بیمارستان جای جالبیست.آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ،گریه میکنند ،دعا میکنند.حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست.آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند از "نبودن" از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ،از جای خالیه یک آدم...اتا...
وقتی قول میدهی پای قولت بایست... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
سلام. این که اگه یک قدم سمت خدا بریم خدا ده قدم سمت ما میاد رو با بند بند وجودم حس کردم. همون سه شنبه شب همون زمان که نجوای شفا خواستن هام تو هق هق گریه هام گم شد. همون زمان که توسلم رو تو خونه ات زمزمه کردم و باهات عهد بستم، عهد من اگر چه باید زودتر بسته میشد و زودتر عملی میشد اما گمون نمیکردم بتون...
السلام علیک یا امیرالمومنین علی... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
نامها فقط آشنای گوشها نیستند گاهی یک نام می شود آشنای قلب، می شود "آرامِ جان" سلام بر شما "آرامِ جانهای بی قرار" سلام بر شما "امیرِ مومنان به خدا" نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:32 توسط یاس|
حواسمان باشد خطا نرویم... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
دل من... یک لحظه صبر کن اونقدر عصبانی نباش بزار من برات توضیح بدم اگه قانع نشدی اون وقت سراپا گوش میشم برا حرفات . خوب می دونم چقدر شکستی وقتی اون حرفها رو شنیدی. می دونم وقتی فلانی تموم قد جلوت ایستاد و اون حرفها رو زد چقدر به لرزه در اومدی من حتی فهمیدم اون حرفش برا این بودش که تو رو عصبانی تر کنه...
حال و هوای دلت گرم بماند... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست نه آغاز دلتنگی های پاییزی... نکند با هر باد و بارانی بلرزد بخشکد زیر انبوهی از برگ ها. باران اگر بارید، سیل اگر جاری شد و جاده ها خیس از نبودن، تو اما حال و هوای دلت گرم بماند. دلبسته ی واژه ها، نگاه ها و دست ها نباید بود که با تکان خوردن ...
سالگرد ازدواجمون... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
محسن جان! نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم. نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند. آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به...
فرشته هم باشی... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
حتی اگه یه فرشته هم باشی بازم یکی پیدا میشه که صدای بال زدنت رو دوست نداره...
شهریور... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
شهریور دختر ته تغاری تابستان عجیب بوی پاییز می دهد بوی باران... نگاه آفتابش هم دیگر آنقدر سوزان نیست شهریور انگار اصلأ دختر تابستان نیست... نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:10 توسط یاس|
برای محسنم... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی...
صدا مي آيد ، صداي پای تو... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 19:56
چند روزی است که حس و حال غریبی دارم ، چند روزی است که احساس میکنم درسم ضعیف شده ، حافظه ام یاری نمیکند ، چند روزی است که فرمولهای ریاضی به کارم نمی آید، ساعتها ، روزها ، ماهها و سالها در کلاس های درس نشستم و یاد گرفتم چگونه محاسبه کنم ، چگونه از روابط طبیعی ریاضی به نتایجی زیبا و روح نواز برسم ،اما ...
همه چیز پر از خداست... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه و منو حلال کنید بابت اینکه مدام نگرانتون میکنم. وقتایی که مشکلی برام پیش میاد خیلی میخوام خود دار باشم اما نمیشه، نمیتونم. ازتون ممنونم که مامانمو دعا کردید. خیالم بابتش راحته راحت شده. تا حالا کنارش بودم قرصاشو بهش دادم و خوابید بابایی و محسنم مشغول صحبت کردن هستن. میخ...
مادر کردن برای مادر... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
سلام.امیدوارم خوب باشید و با تاخیر تولد امام مهربمون رو بهتون تبریک میگم. خیلی دوست داشتم برا تولدشون یه پست ویژه بزارم اما نشد... شب تولد مولا با محسن در رابطه با تولد و مهربونی امام رضا صحبت میکردیم به عنایت ایشون در حقمون فکر میکردیم. به عنایت و نگاه امام تو سال 94 که باعث شد بعد 10 سال منو محسن ...
فرشته ایی با لباس کثیف... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
سلام.امروز از صبح بعد رفتن مامانینا به همراه محسن رفتیم بیرون. تو خیابونای تهران رد میشدیم که نگاهم خورد به دختری که مقنعه ی سفید پوشیده بود و نشسته بود کنار خیابون و با سکه هاش بازی میکرد... به محسن گفتم اون دختر رو ببین رفتیم جلوتر دوست داشتم دستاشو بفشارم و بوسش کنم. دستاش سیاه بود و به کف پیاده ...
امن یجیب... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
سلام.امروز مطلبی رو میخوندم راجع به عرفات و رفتن حاجیامون به مکه... کمی دلشکسته شدم بابت خاطره ی بد منا و از دست دادن عمه ی مهربونم. اون مطلب رو که دیدم حیفم اومد براتون ننویسم. "یک نفر میگفت شب عرفه ایی عرفات نرفتم و در مسجدالحرام ماندم خلوت بود. از دور عربی را دیدم که پرده ی کعبه را محکم گرفته بود...
تقدیم به شهید محسن حججی... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
نمیشناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم. اصلا آنطور که تو در لنز دوربین نگاه میکردی، یعنی هنوز هم نگاه میکنی، دیگر نمیشود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دور...
باید کمک کرد... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
باید کمک کرد... به آدمهایی که به درون خود تبعید شده اند و فکر می کنند آنجا جای امنی برای تبعید شدن است. باید به آنها گفت: آن "خود" خودش نیز رفتنی است. باید به آنها گفت "که باید به خدای خالق آسمان و زمین پناه برد..." "چند روز نمیتونم نت بیام لطفا نگرانم نباشید ميرم پیش مامانينا. مراقب خودتون باشید به...
حکایت ما و خدا... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
خدایا! همیشه در ذهن من باش...وقتی که از خواب بیدار می شوم سراسر روز بر من بتاب.وقتی که شب می رسد بگذار که افکارم از تو و عشق تو آرامش بگیرند.بگذار که خوابم از امنیت و مهر تو اطمینان داشته باشد...
امام معصوم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
خدایا! همیشه در ذهن من باش...وقتی که از خواب بیدار می شوم سراسر روز بر من بتاب.وقتی که شب می رسد بگذار که افکارم از تو و عشق تو آرامش بگیرند.بگذار که خوابم از امنیت و مهر تو اطمینان داشته باشد...
آغاز زندگی مقدس... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
به نام خدایی که ظرفیت پیوند دو دریای آسمانی را به خاک عطا کرد. اینک، دست مقدس فاطمه علیهاالسلام ، در دست بی کران علی، حلاوت هلهله فرشتگان را لمس می کند و شور کبریایی افلاکیان را برمی انگیزد. این سپردن دست عروسی به تکیه گاهی یک مرد نیست؛ این سپردن انسان است به حریم بی انتهای عصمت. این پیامبر صلی الله...
شهریور بوی پاییز می دهد... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:32
شهریور عاشق انار بود.اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد آخر انار شاهزاده ی باغ بود تاج انار کجا و شهریور کجا؟ انار اما فهمیده بود، می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است. اما هر بار میرسید، فرصت شهریور تمام میشد. نه شهریور به انار میرسید و نه انار می توانست شهریور را ببیند دانه های دلش خون شد و ترک بر...